عکسهای دو نفره


‏اینایی که پروفایلشون عکس دو نفره میزارن یا عکس بچه شونو میزارن مسخره نکنید، شما هم یه روز عاشق میشید، بچه دار میشید، ذوق میکنید، عکس میزارید

۰۱ تیر ۹۶ ، ۱۳:۴۵ ۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

خدایا شکرت


خدایا به دشمنانمان خوشی های بزرگ عطا کن

تا دست بردارند از نابودی دلگرمی های کوچکمان

خدایا سلامت عقل را درکنار سلامتی جانهایمان 

محفوظ بدار . . !

تا از یادمان نرود انسانیت، درستی و گذشت را !

خدایا هرکه با ما بد کرد و بدی را نشانمان داد

تو خوبی را نشانشان بده و معجزه ی بزرگ محبت را !

خدایا صبری طولانی در دیده و دلهایمان قرار ده

تا یک عمر از یادنبریم برای گذشتن از هر طوفانی

باید صبور بود و طاقت هایی بسیار به دوش کشید...

خدایا به خاطر همه ی خوبیهایت همه ی مهربانیهاایت تورا شکر میکنم 

تو را شکر میکنم که بهترینها را به من بخشیدی 

میدانستم که صدایم را میشنوی . دردم را میدانی و چاره اش میکنی

۲۸ خرداد ۹۶ ، ۰۴:۴۸ ۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

یاد بگیر رها کنی

رها کن

۲۸ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۷ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

آدم درست


Everyone's trying to

Find the right person

lnstead of being

the right person :))


همه سعی میکنن آدم درست پیدا کنن ,

به جای اینکه خودشون آدم درستی باشن :))



۲۵ خرداد ۹۶ ، ۰۴:۰۹ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

از یاد رفته باشم


‏سعدی میگه ترسم چو بازگردی، از دست رفته باشم،

ولی خب درستش این بود که میگفت ترسم چو باز نگردی، از یاد رفته باشم

از یاد رفته باشم :)

+ ارزو میکنم توی این شبا بهترین ها براتون رقم بخوره عزیزان 

۲۴ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۳۶ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

قهر نکنید


‏با کسایى که واقعا دوستون داره قهر نکنید، بعضیا پیر میشن حتى از یه ثانیه نبودناتون

۲۳ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۴۶ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

نیمه تاریک وجود / #دبی_فورد


آن هنگام که بگذارید حقایق شما آشکار شوند، آزاد خواهید شد. آنگاه می توانید تمامی آن انرژی اضافی را در جهت رشد و تکامل و در راه رسیدن به والاترین هدف های خود به کار ببندید.

هرچه بیشتر رازهای نهفته داشته باشیم، بیمارتر هستیم، زیرا این رازها نمی گذارند خود اصلی مان باشیم. هنگامی که با خود آشتی کنیم، هستی نیز در همان سطح آرامش را به ما باز می گرداند و هنگامی که با خود هماهنگ باشیم، با همه هماهنگ خواهیم بود.

نیمه تاریک وجود / #دبی_فورد

۲۲ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۶ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

تا حالا شده ؟ :)


‏تا حالا حسودى کردین به اطرافیانش که هر روز میبیننش؟ هر روز دارنش، خنده هاشو میبینن، اخم هاشو حتى...


۲۱ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۰ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

میتوانم ...

من میتوانم

در اتمسفر ترین نقطه ی آغوش ات نفس بکشم

و برای بوسیدن ات

ساعت ها در نگاهت به انتظار بنشینم

تا روی چشمانت را کم کنم!

اما مثل روز برایم روشن است

این نسیمی که از جانب اردیبهشت می وزد

به همراه عطر سردی که در گردن ام پیچیده

چه بر سر نفس هایت می آورد!

و هنگامی که مهتابِ آسمانی خالی از ابر

چهره ام را سایه روشن میکند

طاقت ات طاق میشود

لب هایت به تکاپو می افتد

وآن چنان خودت را گم میکنی

که برای پیدا کردن ات

ساعت ها معاشقه لازم است!

خونسرد بودنم را فحش میدهی!

اما باور کن 

از این همه تاریکی

همین برایم کافیست

که نیمه های شب

دست هایم را زیر سرت میگذاری

ابروهایت را نوازش میکنم

آرام آرام به خواب می روی و من

پلک هایت را میبوسم!

#علی_سلطانی

۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۲ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

یک من و تو ساده


همه چیز از آنجایی خراب می شود

که به خیالت تمامِ جان و روحش را 

به دست آورده ای !

که حالا دیگر او برایِ توست

که حالا اگر یک روز نباشی یا باشی فرقی ندارد

او هست که اگر نگویی دوستت دارم

او می فهمد که دوستش داری !

که اگر با بوسه در آغوشش نگیری

فرقی نمی کند !

اشتباه است اشتباه !

آمدن رسمِ خودش را دارد

دل می بری دل می دهی

اما ماندن

امان از این ماندن

که به پایِ خیلی ها نماند

که به تنِ خیلی ها نرفت

ماندن یعنی بوسه هایِ هرروزه

یعنی :

تو نباشی؛ من دستم به زندگی نمی رود !

یعنی دلتنگی هایِ مدام !

ماندن 

شیرین و فرهاد و لیلی و که و که و که 

نمی خواهد

ماندن یک من و یک توِ ساده می خواهد

یک غرورِ فراموش شده

ماندن یک دل ساده می خواهد ... !


۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

قدر تموم لحظه هایی که با همین رو بدونین

قدرِ تمومِ لحظه هایی که مالِ همین رو بدونید

قدر همین خنده ها،همین دعـواها

مرگ یه روز همه چی رو ازتون میگیره 

مرگ ِ انسان

مرگ ِ رابطـه

مرگ ِ احساس

تنهـایی خیلی بی رحمـه، میاد توی جونتون ریشه میکنه و شمارو میکوبه زمین !

اینو الان نمیفهمی ،چند وقتی باید بگذره تا یهو به خودت بیای وببینی ،داری توی همه ی آدمها خنده های " همون یه نفر " رو جست و جو میکنی ،آهنگِ همیشگیتون اگه بی هوا پِـلی بشه چنگ میندازه به قلبت ،خاطراتتون شب به شب گــلوتو میچسبه و خفتون میکنه ،اسمشو اگه توی یه کتاب یه فیلم یا روی در و دیوار شهر ببینی اخم میکنی ..

مرگ بی رحمه ،تنهایی بی رحمه ،زندگی بی رحمه

قدرِ تمومِ لحظه هایی که الان باهم دارید رو بدونید .


۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

ینی هنوزم بهم فکر میکنه


۱۹ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

تو که باشی


این "جمعه" های لعنتی میتواند با تو آغاز شود ،

کنارِ هم...

یک کلبه ی چوبی ،

وسطِ یک جنگلِ بی درو پیکر ،

آغوشِ گرمت باشد...

صدایت هم!

و چشم هایی که عشق را فریاد میزنند!

زمزمه یِ "دوستت دارم" گفتنت درِ گوشم...

و یک فنجان چای داغ همراه با عطرِ دارچین..!

یا شاید گلِ سرخی که تو برایم چیدی ؛

کنارت بارها چایی ام یخ بزند و تو بارها دوستت دارم هایت را در آغوشم جای بدهی...

یک خوشبختی بی انتها...

که حالِ همه یِ دقیقه ها را خوب میکند ،

تو که باشی ، همه یِ روزها جمعه هم که باشند ،

غروب برایشان ، بی معنا ترین اتفاقِ دنیاست...!

پ . ن : دلم برای صدای دلنشینت تنگ شده است ... بعضی وقتها بدجور بی قراری میکند 

۱۹ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۱۵ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

یه سرطانِ بی‌نشون


تو در مورد دلتنگی چی میدونی؟

از حفره‌های دردناکِ توی دل آدمها خبر داری؟

 از سایه‌ای که تمام روز ازش فرار می‌کنن و قبل از خواب پشت پلکشون می‌بیننش شنیدی؟

از فلسفه‌ی دردناکِ کلمه‌ی سه حرفیِ «کاش» کسی برات حرف زده؟

دلتنگی یه زخمِ پنهانه ...

یه سرطانِ بی‌نشونه ...

آدمای دلتنگ شبیه بقیه‌ی آدمان... راه میرن میخندن لذت می‌برن و تو هیچ وقت از ظاهر آرومشون نمیتونی بفهمی پشت این رد پاها و ته این خنده‌ی بلند چه ای کاشِ بزرگی جا مونده

۱۸ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۳ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

: ‏ینی اون قبل خواب به کی فکر میکنه




۱۸ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۲۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

ارزوی من ...

آرزویِ من خوشبختی توست

دلم می خواهد برایت رقم بخورد

آنچه را که به صلاح توست

نه آنچه را که دوست می داری

هر دوست داشتنی را نباید دوست داشت 

یک سری از دوست داشتن ها

دمار از روزگار آدم در می آورند . . .

آرزوی من سعادت و نیکبختی توست

دلم می خواهد وقتی به گذشته نگاهی می اندازی

دلت نگیرد اشکت سرازیر نشود

یادت باشد عاقلانه رفتار کنی

تا خوشبختی را به دام بیاندازی

اصلا در آغوش بگیردش ، 

نگذار راه فراری داشته باشد

خوشبختیِ تو 

ربط عجیبی دارد به سعادتمندی من

تو که خوش باشی

من ، بهترین این شهر خواهم بود...

:)

۱۷ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۳ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

بیماری


‏یه بیماری هست به نام نکنه دیگه دوسم نداره که شخص مبتلا رو تا زوال عقل پیش میبره!

تنها راه درمانشم یه بغل محکم با جمله ی دوست دارم دیوونه س!

۱۷ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۷ ۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

میترسم


لب پنجره نشسته بودیم
سیگارشو روشن کردو یه پک عمیق بهش زد،نگاهم کردو دستامو گرفت،با صدای گرفته گفت: تو فکری!چیشده؟
لبمو با زبونم تر کردم و گفتم:
میخوام بهت بگم خیلی میترسم! یه ترس عمیقیه که هیچ جوره ولم نمیکنه،هروقت بهش فک میکنم دستام یخ میکنه،ضزبان قلبم میره بالا،بی حال میشم،نفسم میره ، یه ترسی که هیچوقت حسش نکرده بودم،من...
+چرا بغض کردی؟چی شده؟ بهم بگو...دختر کوچولو من که اینجام بعضت واسه چیه؟
_تو چه میدونی ترس از دست دادنت چقد بی رحمه؟ تو اصلا میدونی کنار تو بودن چه لذتی داره؟
میدونی عطر تنت،صدای بمت،حتی نفس کشیدنت هوش از سرم میبره؟
سرمو انداختم پایین و با صدایی لرزون ادامه دادم:
اگه توام مثل همه کسایی که اومدن و یه روز که خیلی بهشون نیاز داشتم گذاشتن رفتن،بری من جواب خودمو چجوری بدم؟
میترسم!میترسم بعد چند وقت حتی اسمم یادت نیاد!
 چونمو گرفت و سرمو برگردوند سمت خودش
+سعی کن این حرفمو هم تو مغزت هک کنی هم قلبت، من تو رو به خودت که سهله ، به خدا هم نمیدم!
تو همونی هستی که تو یه شب بارونی اومدی نشستی وسط زندگیم،زندگی کردن یادم دادی!
خودت یکم  فکر کن!
به صورتم دست کشید و‌لبخند زد
+ من چجوری میتونم تنها بهانه زندگیمو ول کنم؟
چجوری میتونم؟
پ .ن : چی میشد ادما شبیه حرفاشون بودن :) 
چی میشد قولاشون یادشون نمیرفت :(
۱۶ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۱۸ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

یک اتفاق ...

من به بی‌رحمی «اتفاق» معتقدم. به اینکه وقتی میفته، می‌خواد زندگیت رو زیر و رو کنه. وگرنه من که یک عمر، خودم بودم و خودم. تو یادت نمیاد، من غروبا می‌نشستم پشت همین پنجره، دستم رو می‌ذاشتم زیر چونم و آدمایی رو نگاه می‌کردم که بود و نبودشون برام فرقی نمی‌کرد. تو خبر نداری، من همینجا با هر لبی که به لیوان چایی می‌زدم، به حماقت هر دونفری که شونه به شونه‌ی هم راه می‌رفتن می‌خندیدم. اون وقتا چه می‌‌دونستم روز بارونی چیه؟ غروب جمعه چه دردیه؟ انتظار چی مرگیه؟ من فقط یه بار چشمام رو بستم. فقط یه بار بستم و وقتی باز کردم، دیدم «تو» وسط زندگیمی. دقیقا وسط زندگیم.

من اصلا قبل از تو...تو نمی‌دونی، وقتی نیومده بودی من حتی معنی «قبل» و «بعد» رو نمی‌دونستم. من حتی نمی‌دونستم از پشت پنجره، با آدمی که زیر بارون داره تنها قدم می‌زنه باید همدردی کنم. من انقدر پرت بودم که نمی‌دونستم به اون دونفری که دارن با هم راه می‌رن باید حسادت کنم. من فکرشم نمی‌کردم که یک روز، خودم رو پیش یکی دیگه جا بذارم. شاید تو بی‌تقصیر بودی، اما کاش می‌فهمیدی؛ یا از اول نباید میومدی، یا وقتی اومدی، حق رفتن نداشتی.

#پویا_جمشیدی

۱۵ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۱ ۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

مچاله شی

تو بغلش مچاله شی D:

۱۵ خرداد ۹۶ ، ۰۷:۱۴ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

#ارزو_خوب

امیدوارم هیچوقت کسی که دوسش دارین ترکتون نکنه . چون اعتماد به نفس ، غرور و احساستون نابود میشه 
دعا میکنم آدم اشتباهی سر راهتون قرار نگیره عزیزان جان :)


۱۵ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۵ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

بهانه های کوچک


آدمی با بهانه های کوچک است که زنده میماند؛

عطری،

پیراهنی،

امیدِ برگشتنی،

دوباره دوستت دارم شنیدنی،

چیزی...

۱۲ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۲۵ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دیوونه ها

‏دیوونه ها که منتظر جواب نمیمونن ...

با خودشون حرف میزنن ...

هی جلو آینه پلک میزنن به چشمات فکر میکنن ! ...

هی میشینن یه گوشه به صدات فکر میکنن :)


۱۲ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۴۲ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

بحثمان که میشد


بحثمان که میشد

حرفهاى دلمان را

به زبانِ آهنگ براى یکدیگر میفرستادیم

من با ترانه هاى انتخابى ام تصدقش میرفتم و

او تا میتوانست ناز میکرد...

آنقدر این بازىِ شیرین ادامه داشت 

تا مجبور میشدم برایش بنویسم:

+آشتى؟

-آشتى

همیشه بحث کردن مشکل را حل نمیکند

گاهى باید حرفِ دلمان را بسِپاریم 

به نُت ها...

به ترانه ها...

به آنهایى که دقیقاً همانجایى که لال میشویم

به کمکمان مى آیند

آنهایى که انگار داستان زندگیمان را از بَر کرده اند

شیرین است

یکبار امتحان کنید ؛

"زبانِ آهنگ ها را"

#علی_قاضی_نظام 


پ . ن : بحثمان که میشد حتی به ساعت نمیکشید که اشتی میکردیم ...

دلم همان بحث ها را میخواهد ... همان بحث های شیرین  دلچسب :)

۱۱ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۳۴ ۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دلتنگی


‏هر چقدر سرتو گرم کنی،هر چقدر که حواستو پرت کنی، هر چقدر دروبرتو شلوغ کنی باز تو یه لحظه میاد مچتو میگیره

دلتنگی رو میگم...

۱۰ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۱ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

اگه دارینش :)


‏اگه کسى رو دارید که بیشتر از خودش نگران شماست و بیشتر از خودش دوس داره شما خوشبخت بشید، به قیمت جونتون هم که شده از دستش ندید

۰۹ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۰ ۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

حق نداری ...


با آهنگ های مشترک تان فرو می ریزی؟ ... قبول!

دوستش داری؟ ... قبول! 

خاطره داری؟ ... قبول!

شب ها یکهو همه چیز آوار می شود روی سرت ... قبول!

اما حق نداری خودت را زیر بارِ بد و بیراه له کنی!

حق نداری به حس صادقانه ات به جای عشق بگویی جاهلیت!

حق نداری خودت را احمق صدا بزنی و بلندتر گریه کنی!

:)

۰۸ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۱ ۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

میرن ...


‏آدمها تورو ترک میکنن که تا ابد تو سوالِ "من بد بودم؟ مگه من چیکارش کردم؟ چی خواستم؟.." دست و پا بزنی.

۰۸ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۱۸ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

صدای شکستن


‏یه سکوتی هم هست که مال بعد از شنیدن یه سری از حرفاییه که نباید می‌شنیدی! ببین حس عجیبیه! بیرونش سکوته ولی از درونت هی صدای شکستن میاد!


+ روزتون قبول 

+ بیاین برای همه دعا کنیم ... بیشترم اونایی ک دلشون شکسته ...

۰۶ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۳۲ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

یک روز اُمید

اگر امروز دست ها خالی و آسمانِ دلهایمان بیقرار بود بدین معنا نیست که فردا و فرداها هم هوا طوفانی، هی ببارد و ببارد... اردیبهشتِ زمستانیِ ما هم بهاری میشود خنده های بجای مانده را پس می گیرد، اندوه جایش را به خوشی ها می دهد، خانه پر از عطر بهار، اردیبهشتی تر از هر اردیبهشت میشود..

تسلیمِ روزها و شب های بی رنگ و بی شکوفه نباید شد در پس هر قایق به گل نشسته ای دریایی جاری ست که زیر خروار خروار خاک دانه ای پنهان جوانه میزند، اردیبهشت هرکسی رابطه ی عجیبی با دل و حال دقایقش دارد انگار که چیزی در وجود آدم به دنبال لبخند دوباره بگردد!


#حاتمه_ابراهیم_زاده


۰۵ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۹ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
  • طراحی چت