کولش کنی :)


‏یه وقتیم دیگه حرف زدن باهاش برای قانع کردنش فایده نداره، باید کولش کنی، برداری ببریش، هی بخنده، بگه بذاره پایین، زشته دیوونه


۰۱ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۴ ۳ نظر
نویسنده ی عشق

تماس صوتی تلگرام


‏تماس صوتی رایگان واسه صدا قشنگاس ما همون پی ام میدیم


۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۳۵ ۱ نظر
نویسنده ی عشق

یادت ..

برای به یاد آوردن یه نفر، ‌یه بهانه‌ی کوچیک کافیه، اما کی می‌دونه برای فراموش کردن، چند سال باید بگذره؟ از کجا معلوم که با مرگ، همه‌ی خاطرات فراموش می‌شن؟  کاش آدم آرزوهاش رو توی دنیا بذاره، خاطراتش رو به گور ببره.

توی قدیمی‌ترین عکسها، همیشه یه نفر هست، که هیچ‌وقت لبخندش کهنه نمی‌شه.

یه روز همه‌ی آدما، می‌رن سراغ یه عکس قدیمی، کنار یه عشق قدیمی، زل می‌زنن به یه بغض قدیمی و می‌گن؛ «خیلی ممنون، که یه روز با تمام وجود دوستم داشتی»

#پویا_جمشیدی 

۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۱۷ ۰ نظر
نویسنده ی عشق

نویسنده ها تنها هستند ...

نویسنده ها آدم های تنهایی هستن، گاهی ساعت ها، روزها، ماه ها یا شاید هم سال ها توی یه اتاق می شینن و به ساختار داستان شون و شخصیت هاش فکر می کنن، بدون اینکه حتا کلمه ای روی کاغذ بنویسن، این خیال پردازی گاهی تا جایی پیش میره که به واقعی بودن خاطراتی که خودشون تجربه کردن هم شک می کنن...

 #روزبه_معین

۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۱۹ ۰ نظر
نویسنده ی عشق

#خیانت

خیانت

۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۰۶ ۰ نظر
نویسنده ی عشق

میان دوراهی :)


‏یا بیدار بمون و مغلوب خاطره ها باش، یا بخواب و تسلیم کابوس ها...


۲۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۳۱ ۱ نظر
نویسنده ی عشق

من حسودم ...

من حسودم جانم!

حسادتِ من با تو زمین تا آسمان فرق دارد؛

حسادتِ تو بغض میشود

حسادتِ تو جمع میشود در قطره اشکى و

آرام آرام سُر میخورد روى گونه هایت...

با پشت دستهاى مردانه ام پاکشان میکنم و

تا آخرِ عمر ضمانت میکنم که غریبه اى

سببِ خیس شدنِ چشمانت نشود!

من اما همه چیز را میریزم توی دلم

شب ها که به خواب میروى،

مى آیم کنارِ پنجره و تمامِ حسادت هاى مردانه ام را دود میکنم!

میدانى؟

من به تمامِ آدمهایى که تو ناخواسته دوستشان دارى حسودم؛

به شاعرى که با شعرهایش ذوق میکنى...

به خواننده اى که ترانه هایش روى لبهایت رژه میرود...

به بازیگرى که قند در دلت آب میکند...

کنارِ تو از تمامِ اینها لذت میبرم اما در خلوتم

روزى هزاران بار نفرینشان میکنم!

خاصیتِ مرد بودن همین است جانم؛

مردها حسادتشان را بروز نمیدهند،

جمع میکنند

و

جمع میکنند

و شبها در خلوتشان

بدونِ آنکه بویى ببرى

دود میکنند!

#علی_قاضی_نظام 


۲۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۱۶ ۰ نظر
نویسنده ی عشق

دیالوگ # شهرزاد


هاشم:همیشه یه چیزی از وجود معشوق تو قلب عاشق ته نشین میشه برای همیشه حتی اگه هم دیگه رو ترک کنن ... اما این فقط یه طرف سکه ست پسرم


فرهاد:و اون طرف سکه ؟


هاشم:اگه دنیات اندازه ی یه نفر کوچیک بشه یا اون یه نفر اندازه ی خدا واست بزرگ بشه اگه یه روزی ترکت کنه و بره ، اونوخ دین و دنیاتو باهم می بازی ...


#📽شهرزاد 

۲۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۴:۰۵ ۲ نظر
نویسنده ی عشق

ملاقات


نه اینکه گفتنِ دوستت دارم کار سختی باشد

نه اینکه ابراز عشق خیلی جگر بخواهد!

اینکه بگویی فلانی,از یک جایی به بعد تمام لحظات شب و روزم را گرفته ای دستت.

اینکه بی پروا وبی ملاحظه حرفت را بزنی کار سختی نیست.

کار وقتی سخت میشود

که به ادامه اش فکر میکنی

به اینکه آمدیم و او هم عاشق من شد

حالا جگر میخواهد دلت هوایی نشود و پای حرف هایت بایسیتی

پای دوستت دارمی که گفتی

پای لحظات دو نفری تان بایستی

بایستی که دو نفری مرورشان کنید.

نه خاطره ای شود برای جمعه های یک نفری!

نه خاطره ای شود و مثل زگیل بچسبد به لحظات و کنده نشود.

نه تصاویری که

هر لحظه به ملاقات چشمانت بیایند!

#علی_سلطانی 


۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۳۳ ۰ نظر
نویسنده ی عشق

بمان جانا


‏به اومدن نیست به موندن هاست


۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۳۲ ۲ نظر
نویسنده ی عشق

زخم


زخمها رو هیچکس نمیتونه خوب نمی کنه،فقط دو دسته آدم میتونن..

اونایی که خودشون باعث اون زخمن

و اونایی که همون زخم رو دارن!


۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۴:۰۸ ۱ نظر
نویسنده ی عشق

از دست دادن

چشم هایش داشت هرثانیه باریک تر از قبل میشد ، خواب خودش را می کشید پشت پلک هایش ، خوابش می امد ، گفت : اندازه ی یک عمر خسته ام .

باد محکم می خورد توی صورتش دست هایش توی باد تکان می خورد ، همین طور که چشم هایش را بخاطر شدت باد بسته بود با صدای بلند ادامه داد : اولین از دست دادن سخته چون تا حالا از دست دادن رو تجربه نکردی ، دومین از دست دادن سخته چون یک بار طعم از دست دادن رو چشیدی ، سومین از دست دادن سخت تره چون بعد از دوبار از دست دادن دوباره اعتماد کردی و باز از دست دادی ، چهارمین از دست دادن سخت تر از سخت تره چون همراه با از دست دادنت اعتمادت رو هم از دست دادی ، پنجمین از دست دادن ...

به آخرین برگی که باد از تنش جدا کرد نگاه کرد چشم هایش را بست و گفت : از دست دادن واسه شما ادم ها رو نمی دونم اما ، برای ما درخت ها همیشه سخته.

باد هنوز شاخه هایش را تکان می داد.

#مرآ_جان

۱۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۱۵ ۱ نظر
نویسنده ی عشق

سیگار


‏آدمای منفی  و اشتباه مث دود سیگارن. بیشتر از خودشون، اطرافیانشون رو اذیت میکنن


۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۳۰ ۳ نظر
نویسنده ی عشق

ما هرگز غم #معدنچی ها را درک نخواهیم کرد




بسم الله الرحمن الرحیم


حتی اگر کارگر باشی؛ باز هم #معدنچی ها را درک نخواهی کرد.


شاید خیلی ها ادعا کنند که #نان_بازو ی خود را می خورند؛ کشاورز، کارگر، بنا، نجار، آهنگر و...

در این بین اما حساب #معدنچی ها جداست.


کمتر گروهی است که حال نذار #معدنچی ها را داشته باشد، کار سخت و سنگین و درآمد کم و بعضا چندین ماه تاخیر در پرداخت همین نان ناچیز بازو!


بعید هم به نظر می رسد که کسی بتواند برای #معدنچی ها کاری کند و گره ای باز کند.

چون هیچ مسئول و هیچ گروهی نمی تواند #معدنچی ها را درک کند.


#معدنچی برای چند لقمه نان، حاضر می شود شرافتمندانه در اعماق خطرناک زمین، در کنار مرگی ناگهانی و دردناک، سخت ترین کارهای یدی را انجام دهد.


هر کس معنای حال #معدنچی ها را هنگام صبحدم در حال ورود به معدن و برق امید نگاهشان در غروب، هنگام خروج از معدن و  سلام دوباره به زندگی را فهمید، می تواند ادعای #هم_دردی با #معدنچی ها را داشته باشد. و ادعای #هم_دردی با خانواده ها و دوستانشان را.


ما فقط می توانیم ابراز غم و ناراحتی داشته باشیم از این که تنی چند از هموطنان مان این چنین درد ناک به آغوش مرگ رفتند.

#هم_دردی کردن از پس ما بر نمی آید!


امام صادق (علیه السلام) : 

کسی که خود را برای روزی خانواده اش به زحمت می اندازد و کار می کند، مانند رزمنده ایست که در راه خدا جهاد می کند.


 عشق نوشت:

+ حق کارگر داده نمی شود، بعضا بیمه هم نیستند، هیچ سازمان و اداره و امکانات رفاهی و ویلای جنگل و دریا و ستاد اسکانی هم ندارند، پول تشکل های کارگری هم که بعضا خرج عطینا می شود! و این چنین می شود که " #زندگی_کارگر، روی هواست امروز" و دل ها بسوزد برای یتیم هایی که حق بیمه و غرامتی هم نخواهند داشت...

۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۰۲ ۱ نظر
نویسنده ی عشق

شاعر نیستم ...

چهره ی بی قرار آسمان

در حوضچه حیاط خانه مان پنهان شده!

ستاره ها به هول و ولا افتاده اند

ماه دست و پایش را گم کرده است

بس کن این همه آشوب نگاهت را

منکه میدانم 

باز چشم دوخته ای به ابرهای بی باران

باز باردارشان میکنی

باز میبارند

باز منِ بیچاره میمانم

با کوچه های خیسی که...

بدون تو تحریم کرده ام

شاعر نیستم

اما در اوج جوانی

پیر از تو گفتن شده ام

حالا اگر میتوانی

جز من..

به مرد دیگری بیاندیش!

#علی_سلطانی


۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۱۴ ۰ نظر
نویسنده ی عشق

پلک که میبندی


‏+ چشمات اذیتت می‌کنه؟

- نه. 

+ اما پلک که می‌بندی، مرا وحشتِ تنهایی می‌آزارَد...


۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۴:۱۶ ۳ نظر
نویسنده ی عشق

سکوت کردیم

انقدر نوشتیم و نوشتیم و نوشتیم که حرف زدن از یادمان رفت..

همان لحظه ای که باید نگاهش میکردیم و به زبان می آوردیم دوستش داریم سکوت کردیم و در خلوت خودمان آنقدر از دوست داشتنش نوشتیم که هیچگاه به دستش نرسید..

همان لحظه ای که منتظر بود به زبان بیاوریم کنارم بمان سکوت کردیم و شب که شد نوشتیم چقدر ماندنش آراممان میکند..

همان لحظه ای که باید صدایمان را میشنید که بر سرش فریاد میزدیم نرو..

ما تمام این مدت سکوت کردیم و سکوت کردیم و سکوت کردیم..

ما در سکوتمان همیشه دنبال جوابی گشتیم که خودمان هیچ کجای زندگی به زبان نیاورده بودیم..

ما همان دسته انسان هایی که با نوشتن خواستیم حرف هایمان را به کل دنیا و درست همان یک نفری که دنیایمان را میسازد به گوششان برسانیم

ما در سکوت هایمان مردیم و مردیم.

ما در سکوت هایمان کسانی را از دست دادیم و از فراغش تا میتوانستیم آنقدر نوشتیم که هیچگاه هیچ کجای دنیا به گوش همان یک نفر نرسید..

۱۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۱۴ ۱ نظر
نویسنده ی عشق

1095


‏همیشه فوبیای "اونقدری که من دوستش دارم، اون منو دوست نداره" داشتم


۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۴:۱۷ ۲ نظر
نویسنده ی عشق

1108


‏زودتر از همه اونی فراموشت میکنه که تو  هیچوقت فراموشش نمیکنی


۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۲۳ ۴ نظر
نویسنده ی عشق

بازم اخر هفته


صبحِ پنج شنبه است...

هِی گوشی را چِک میکنم

که ساعت چند کجا باشم؟!

که رنگ پیراهنت را تعیین کنم... .

که صبحم را به خیر کنی!

عیبی ندارد هیچ نگو... .

آنچه عوض دارد گِله ندارد!

آنچه صبح را بر من آشفته کرده.. .

غروب که بشود دلتنگت میکند!

غروب که بشود.. .

هِی از پنجره خیابان را نگاه میکنی

غروب که بشود... .

عطر نرگس در سَرَت میپیچد

غروب که بشود... .

.

.

پنج شنبه است و اصلا حواست نیست

و اصلا حواست پَرت است!

#علی_سلطانی 


۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۲۱ ۲ نظر
نویسنده ی عشق

سه نقطه ...

سه نقطه‌ها رو دست کم نگیرید.

سه نقطه‌ها می‌تونن گویاتر از هر ایموجی، استیکر و یا حتی هر کلامی باشن. حتی میتونن معنی یه حرفُ عوض کنن.

مثلا "خوبم" با "خوبم..." یه دنیا فرقشه. کسی که میگه "خوبم" احتمال زیاد واقعا خوبه. اما کسی که از خوبم در کنار یه دسته‌ی سه تایی نقطه استفاده میکنه، یعنی حالش خوب نیست، میخواد ظاهرسازی کنه اما ته دلش میخواد شما بدونید که واقعا حالش خوب نیست.

"هیچی..." هم همین قصه رو داره. هم نمیخواد بگه چشه، هم دلش میخواد بگه یه چیزیش هست. این یعنی همه چی به شما بستگی داره. یعنی براش مهمه بدونید که خوب نیست، بدونید که چیزی هست، اما فقط در صورتی که خودتون به حالش بها بدید و بعد از گفتن "خوبم..." و "هیچی..." ازش بپرسین "مطمئنی؟" براتون میگه که چی شده و چرا خوب نیست.

سه نقطه‌ها فقط سه تا نقطه نیستن. خلاصه‌ای از تموم حرفای نگفته‌ی ته دلن. وقتی یکی آخر جمله‌ش براتون سه تا نقطه میذاره، منظورش این نیست که حرفش تموم شده. منظورش دقیقا اینه که شما باید اصل حالشُ بپرسین.

نوشتن سه نقطه‌ها شاید یه جور مین‌گذاری باشه. یه مین که اگه پاتونُ روش نذارین و کمک نکنین احساساتش سرازیر شه، خود اونی که سه تا نقطه گذاشته پاشُ میذاره روش و توو خودش منفجر میشه. یه انفجار منجر به سکوت، که تهش هیچ نقطه‌ای باقی نمیمونه.


۲۹ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۵۱ ۱ نظر
نویسنده ی عشق

سرخوشم از لذت این چشم به راهی


دیدار تو 

گر صبح ابد هم دهدم دست

من سرخوشم

از لذت این

چشم به راهی...

#فریدون_مشیری


۲۷ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۵۹ ۲ نظر
نویسنده ی عشق

بین عاشق شدن و مرگ ، مگر فرقی هست


نه کسی

منتظر است،

نه کسی چشم به راه…

نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه!

بین عاشق شدن و مرگ

مگر فرقی هست؟

وقتی از عشق نصیبی نبری...

#فریدون_مشیری

۲۵ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۵۷ ۱ نظر
نویسنده ی عشق

معجزه


معجزه اون کسیه که با حرفاش تو یه ثانیه بتونه حالتو خوب کنه *_*

۲۵ فروردين ۹۶ ، ۰۴:۰۶ ۲ نظر
نویسنده ی عشق

عاشقانه های سادیسمی


‏کاش اینجا بودی و با فشار دادنت تو بغلم دنده هات تو قلبت میشکست, میمردی از دستت خلاص میشدم! 

( عاشقانه ها و دلتنگی های سادیسمی و مازوخیسمی )

=))

۲۴ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۲۰ ۱ نظر
نویسنده ی عشق

ادمای مهربون


‏تجربه نشون داده آدما هرچقدر زود رنج باشن به همون اندازه مهربونن...

۲۰ فروردين ۹۶ ، ۰۴:۰۴ ۲ نظر
نویسنده ی عشق

یهویی :)


+ میشه یه اعتراف کنم؟

- البته

+ لبخندت قشنگ ترین لبخندیه که تا حالا دیدم :)

- میشه منم به اعتراف بکنم؟

+ البته

این لبخند فقط وقتى با توام وجود داره :))

۱۹ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۴۰ ۲ نظر
نویسنده ی عشق

همین الان خط بکش


آدمها را مهـــم نکنید! 

همانطور که زیرشان را خط می‌کشید 

به آنها نشان دهید

 بلدید دورشان را هم خط بکشید 

آدم ها که مهم شوند 

دیگر به چشمشان ریز می‌رسید 

به آنها یادآوری کنید

 که این خودِ شما بودید 

که آنها را واردِ عرصه کرده اید

تا خودکار های قرمزتان جوهر دارند ، شروع کنید

خیلی ها را باید پرنگ تر خـــــط بزنید...!

۱۸ فروردين ۹۶ ، ۰۴:۰۲ ۳ نظر
نویسنده ی عشق

1078


با ۷۰% افراد که دارم حرف میزنم تو بک گراندِ مغزم این دیالوگِ :

- خب که چی ؟

۱۵ فروردين ۹۶ ، ۰۴:۰۲ ۲ نظر
نویسنده ی عشق

رفیق


یه دشمنایی دارم تو رو درواسی بهشون میگم رفیق!

۱۳ فروردين ۹۶ ، ۰۴:۰۱ ۳ نظر
نویسنده ی عشق