If u get a broken in your life, just stand up and look at sky and smile, this is the rule of life


اگه شکست خوردی تو زندگیت، فقط بلند شو و به آسمون نگاه کن و لبخند بزن، این قانون زندگیه :)


  • نویسنده ی عشق
  • جمعه ۴ فروردين ، ۱۰:۳۶ ق.ظ
  • بازدید : ۱۲
نظرات شما ( ۱ )


‏مرگ تدریجی فقط خاطرات تو..


  • نویسنده ی عشق
  • جمعه ۴ فروردين ، ۰۰:۲۵ ق.ظ
  • بازدید : ۱۰
نظرات شما ( ۰ )

دمت گرم خدا

ازاول معلوم کن کی ماله کیه

دل به مال مردم نبندیم 


  • نویسنده ی عشق
  • پنجشنبه ۳ فروردين ، ۲۳:۵۰ ب.ظ
  • بازدید : ۱۲
نظرات شما ( ۰ )


+ تنهایی؟

- منظورت از تنهایی چیه؟

+یعنی کسی تو زندگیت هست...

یا تنهایی؟

- کسی تو زندگیم هست ولی تنهام

  • نویسنده ی عشق
  • پنجشنبه ۳ فروردين ، ۲۱:۳۳ ب.ظ
  • بازدید : ۱۵
نظرات شما ( ۰ )


‏نکُنَد دل نکَنی،

دل بکَنَد،

بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟

برود در بر یار دگری،

صبح که بیدار شوی؟؟!

#مولانا

نظرات شما ( ۰ )


نمیشه انکار کرد که زندگی زبر و خشن و گاهی هم حال بهم زنه، اما لذت هایی هست که باهاشون می تونیم زندگی رو لطیف کنیم، اهلی کنیم، خوشایند کنیم، باید لذت های زندگی رو بچشیم، هر چی می خواد باشه، عشق، هنر، ورزش حتی جنگیدن و پیروز شدن، بعدا می تونیم درباره مسخره بودن یا نبودن زندگی صحبت کنیم. 

فکرش رو بکن تو هفتاد یا هشتاد سالگی لذتی رو تجربه کنی و بعد با خودت بگی: اَه لعنتی چرا من این رو تا الان تجربه نکرده بودم!

#روزبه_معین

  • نویسنده ی عشق
  • پنجشنبه ۳ فروردين ، ۱۲:۲۹ ب.ظ
  • بازدید : ۱۲
نظرات شما ( ۱ )


‏ـ تو نباشی واسه ی کی بمیرم؟

+ من باشم یا نباشم واسه خودت زندگی کن


  • نویسنده ی عشق
  • چهارشنبه ۲ فروردين ، ۲۱:۴۲ ب.ظ
  • عاشقانه
  • بازدید : ۱۳
نظرات شما ( ۰ )



عاشقانه


فرقی نمیکند

کنار دریا باشی

وسطِ مهمانی

کنج اتاق

یا هر جایِ دیگر...!

روزهایِ تعطیل

بویِ تنهایی در سَرِ آدم میپیچد...!

باید یک نفر باشد

بدونِ غرور دوستت بدارد

آنقدر صمیمی

که اگر در مدتِ یک ساعت

برای بیستمین بار میخواستی حالش را بپرسی

دل دل نکنی

فکر نکنی

با خودت نگویی که نکند کلافه اش کنم

ترسِ از چشمْ افتادن را نداشته باشی!

یک نفر که حالِ تو را بلد باشد...

یک نفر که بدونِ توضیح بفهمد

این همه بی قراری دست خودت نیست!

یک نفر که غرورِ خاموشِ تو را

عشق معنا کند

نه چیز دیگری....!

یک نفر که حضورش

برای روزهای تعطیل الزامی ست!

#علی_سلطانی


  • نویسنده ی عشق
  • چهارشنبه ۲ فروردين ، ۱۹:۰۰ ب.ظ
  • بازدید : ۱۴
نظرات شما ( ۰ )


عاشقانه


من و تو 

کنار هر جمله عاشقانمون ، "رفیق" میذاریم  تا مبادا یکی از ما با خودش بگه : 

عاشق منه !

مثلا میگیم «دوستت دارم رفیق »

یا مثلا «بغلم کن رفیق »

یا «تنهام نذاز رفیق »

«کنارت آرامش دارم رفیق »

این "رفیق" رو میگیم 

که حواسمون باشه

 ما فقط کنار هم مثل یه دوستیم 

ما میخوایم عاشقانه های رفاقتی داشته باشیم ولی

 جانِ جهانم

اینو، هم تو میدونی ،

هم من که رابطمون عاشقانه یِ عاشقانست 

وگرنه کدوم دو رفیقِ جنس مخالفی شب و روز رو باهم میگذرونن؟

و اگه یکیشون دیر وقت به خونه برسه دل اون یکی آشوب میشه ؟

آخه کدومشون روسریِ اون یکی رو درست میکنه و موهاش رو از صورتش کنار میزنه ؟ 

کدومشون میگه وقتی تو هستی آرامش رو حس میکنم ؟

کدومشون برایِ همدیگه یادگاری میذارن ؟

تو رابطه کدومشون موقع جداشدن

 یکی زل میزنه تو چشمای اون یکی و با چشمایِ طوسیِ خوشگلش میگه کاش نمیرفتی و کنارم میموندی ؟

رفیقِ جان

ما داریم «عاشقانه هایِ رفاقتیمون» رو تحمل میکنیم

 تا «عاشقانه هایِ عاشقی» گند نزنه به تموم رابطه مون 

فقط عزیزترینِ دلم 

گاهی بیشتر بگو دوستت دارم رفیق !

و دستامو محکم تر بگیر ...

بذار خیالم راحت باشه

 عاشقانه هایِ رفاقتیمون تا همیشه ادامه داره 

#بهاره_رحمانی


نظرات شما ( ۰ )


‏کاش اینو هزار دفعه بگیم به خودمون، "برو آنجا که تو را منتظرند".


  • نویسنده ی عشق
  • سه شنبه ۱ فروردين ، ۲۱:۱۸ ب.ظ
  • بازدید : ۱۴
نظرات شما ( ۰ )


عاشقانه

خب، هر جور که حساب کنى عوض شدن یک فصل اتفاق مهمى نیست. به حکم چرخش زمین به دور خورشید و طى یک فرایند تکرارى، زمستان مى‌رود و بهار مى‌آید. تازه این «زمستان» و «بهار» هم چندان ربطى به معنایى که براى‌شان درست کرده‌ایم ندارند. چه بسا زمستان‌هایى که هنوز به اسفندشان نرسیده هوا گرم شده و درخت‌ها جوانه زده‌اند، و چه بسا بهارهایى که بعد از اردیبهشت‌شان هم برف باریده و شال و کلاه‌ها را بیرون کشیده است. 

تعطیلات چندروزه را هم هر وقت دیگر سال مى‌شود به راه انداخت. چه بسا تعطیلات تابستانى یا مسافرت زمستانى بیشتر هم خوش بگذرد. کار و بار قبل و بعد از لحظه‌ى تحویل سال کمابیش همان است که بود. درآمدها همان، هزینه‌ها حتى بیشتر. بعد از آمدن بهار، شیرهاى آب باز هم چکه مى‌کنند، اتومبیل‌ها در جاده‌ها خراب مى‌شوند، غده‌هاى سرطانى به پیش مى‌روند و آدم‌ها در خواب مى‌میرند. راستش را اگر بخواهید، هیچ معجزه‌اى در ساعت و دقیقه و ثانیه‌ى لحظه‌ى تحویل سال وجود ندارد. پس چیست که ما را در آستانه‌ى این اتفاق معمولى به جنب و جوش مى‌اندازد و به تکاپو وامى‌دارد؟

به گمانم ما - خودمان، نه فصل و تقویم و هوا - دوست داریم که این اتفاق، «اتفاق» باشد. این‌جورى بگویم: ما «نیاز» داریم که یک روز و ساعت معمولى را«خاص» قلمداد کنیم و آن را نشانه بگذاریم. مثل تمام «از همین شنبه»ها و «از همین هفته»ها که هیچ معناى خاصى ندارند - چون براى گرفتن یک تصمیم یا شروع یک کار تازه، شنبه با روزهاى دیگر هفته هیچ فرقى ندارد - اما بهانه‌ى ما هستند براى تغییر. چون فرزند آدم براى تغییر بهانه مى‌خواهد، تا بتواند بر سنگینىِ سرب‌گون روزمرگى خود غلبه کند. بهانه‌هایى مثل دیدار یک روز تازه، فصل تازه، آدم تازه، عشق تازه. و این بهانه براى تازه شدن را بهار، بهتر از هر چیزى به دستش مى‌دهد، انگار.

پس بیا بخندیم به سلامتى نوروز، بهانه‌ى هرساله - شاید آخرین بهانه - براى نو شدن روزگارمان. که جز این، دیگر امیدى نیست، انگار.

#حسین_وحدانی


  • نویسنده ی عشق
  • سه شنبه ۱ فروردين ، ۱۶:۰۰ ب.ظ
  • بازدید : ۱۹
نظرات شما ( ۰ )


‏امیدوارم تو سال جدید قبل از خیانت کردن  بمیرید ... درستشم همینه

  • نویسنده ی عشق
  • دوشنبه ۳۰ اسفند ، ۱۹:۰۵ ب.ظ
  • بازدید : ۱۴
نظرات شما ( ۰ )


همیشه عیده وقتی کسی ک میخای کنارته :)

‏ایشالا تو سال جدید پیش اونی باشین که دوسش دارین


#٩۶_مبارک

... 


  • نویسنده ی عشق
  • دوشنبه ۳۰ اسفند ، ۱۴:۱۷ ب.ظ
  • بازدید : ۲۷
نظرات شما ( ۱ )


‏همیشه بسته به مقطع زندگیت حال بدت رو فقط یه نفر هست که میتونه خوب کنه و اون یه نفر معمولا نیست و تو هی بیشتر حالت بد میشه.

  • نویسنده ی عشق
  • دوشنبه ۳۰ اسفند ، ۱۳:۲۷ ب.ظ
  • بازدید : ۱۳
نظرات شما ( ۰ )


چشم بسته میتونم از نفسات  تو جمعیت تـــورو تشخیص بدم...


  • نویسنده ی عشق
  • دوشنبه ۳۰ اسفند ، ۱۲:۲۶ ب.ظ
  • عاشقانه
  • بازدید : ۱۲
نظرات شما ( ۰ )

عاشقانه

تو را باید کمی بیشتر دوست داشت

کمی بیشتر از یک همراه

کمی بیشتر از یک همسفر

کمی بیشتر از یک آشنای ناشناس!

تو را باید...

اندازه تمام دلشوره هایت

اندازه اعتماد کردنت

زن شدنت

تو را باید با تمام حرف هایی که در چشمانت موج میزند

با تمام رازهایی که در سینه داری دوست داشت

تو را باید همانند یک هوای ابری

یک شب بارانی

یک آهنگ قدیمی

یک شعر تمام نشدنی

همانند یک ملو درام کلاسیک عاشقانه ی فرانسوی

همانند یک آواره عاشق دوست داشت!

تو را باید هنگامی که موهایت را تاب میدهی

هنگامی که پشت پنجره اتاق خاطرات ات...

چشم میدوزی به برگ های روان پاییز

هنگامی که دیوار شب را با سکوت ات میشکنی

هنگامی که آغوشی میخواهی از جنس آرامش

تو را باید فراتر از لمس تن ات دوست داشت

فراتر از اختلالات هورمونی!

برای دوست داشتنت باید غرور را پشت درب خانه رها کرد!

باید سر میز شام بوی ادویه را از لبانت چید

برای دوست داشتنت...

باید تمام تعاریف مردانه را کنار گذاشت بانو!

#علی_سلطانی


نظرات شما ( ۰ )


آقا بیش از اندازه دوست داشتن یه نوع 

 بیماریه ...!

نباید بیش از اندازه کسیو  دوست داشته باشی ..!  

مردم به اون چیزی که احتیاج ندارن 

میگن مزاحم ....

:)

  • نویسنده ی عشق
  • يكشنبه ۲۹ اسفند ، ۱۸:۰۷ ب.ظ
  • عاشقانه
  • بازدید : ۲۴
نظرات شما ( ۱ )


‏خوش به حالتون که فراموش میکنین....ما

معمولیا تا مغز استخوان یادمون می مونه...


  • نویسنده ی عشق
  • يكشنبه ۲۹ اسفند ، ۱۵:۴۳ ب.ظ
  • بازدید : ۲۲
نظرات شما ( ۱ )


I wanna go -

ok bye +

Don't you understand? I don't wanna go I just want to hear you saying don't leave -

___________________

-میخوام برم

+باش خداحافظ

+نمی فهمی؟ من نمیخوام برم فقط میخوام از تو بشنوم که نرو :)

  • نویسنده ی عشق
  • يكشنبه ۲۹ اسفند ، ۱۲:۳۳ ب.ظ
  • عاشقانه
  • بازدید : ۴۵
نظرات شما ( ۲ )

عشق

نظرات شما ( ۲ )


توی کمتر از یک ماه همه کسانی که باهام بودن تنهام گذاشتن، فرار کردن یا اینکه گم شدن و مردن، جز یه نفر، دستیارم تنها کسی بود که هنوز تو اردوگاهی وسط سردترین نقطه زمین کنارم مونده بود، اون کله شق ترین آدمی بود که تا حالا دیدم.

با اینکه خانواده اش رو تو سقوط یه هواپیما از دست داده بود ولی باور داشت که اون ها هنوز زنده هستن و تو یه جزیره متروکه دارن زندگی می کنن.

دستیارم بعد از اینکه هر کس از اردوگاه فرار می کرد بر می گشت و به من می گفت که نگران نباش رییس، اون ها به زودی بر می گردن.

مرتیکه دیوانه فکر می کرد همه اتفافات زندگی مثل یه بازی می مونه، فکر می کرد یه روز همه رفته ها بر می گردن، همه مرده ها زنده میشن و آرامش دوباره برقرار میشه، حتی گاهی جلو پنجره می نشست و چشم هاش رو به هم فشار می داد و بعد باز می کرد تا ببینه این بازی تموم شده یا نه، صبح ها هم وقتی از خواب بیدار می شد از من می پرسید بازی تموم نشد؟

تا اینکه یه شب اومد تو اتاقم و گفت: رییس می دونم این بازی تموم شدنی نیست، می دونم اون ها دیگه بر نمی گردن، می دونم ما اینجا گیر افتادیم، ولی بیا یه بازی دیگه رو شروع کنیم؟

گفتم: چه بازی؟

گفت: من از اینجا فرار می کنم و قول میدم که کمک بیارم،تو هم قول میدی منتظرم باشی؟

گفتم باشه، حالا هم نزدیک بیست ساله منتظر کسی نشستم که تو یه شرایط سخت بهم قول داد که برگرده!

#روزبه_معین

پ.ن : روی قولایی ک توی شرایط خیلی سخت یا خیلی خوب داده میشه حساب نکنین :) هیچوقت:) هرگز :)

نظرات شما ( ۰ )

واسه مرده گل گلایوله نه گل شقایق :)

  • نویسنده ی عشق
  • دوشنبه ۲۳ اسفند ، ۱۰:۴۶ ق.ظ
  • بازدید : ۳۳
نظرات شما ( ۱ )

نمیخام سهمم ازت چنتا عکس و ویسای چند ثانیه ای باشه ...
همه ی وجودتو میخوام ...
میخوام باشی تا بتونم زندگی کنم ...
باشی تا بودنت رو حس کنم ...

به همیشه بودنت نیاز دارم 

  • نویسنده ی عشق
  • جمعه ۱۳ اسفند ، ۰۵:۲۹ ق.ظ
  • بازدید : ۷۴
نظرات شما ( ۲ )


هر بار که خاطراتت را مرور میکنم

بیشتر از قبل عاشقت میشوم

بیشتر از قبل

بیشتر از قبل

بیشتر از قبل
  • نویسنده ی عشق
  • جمعه ۱۳ اسفند ، ۰۵:۰۰ ق.ظ
  • بازدید : ۵۰
نظرات شما ( ۰ )


میگن مرده ها عزیزترن ...

  • نویسنده ی عشق
  • جمعه ۱۳ اسفند ، ۰۴:۰۰ ق.ظ
  • بازدید : ۷۲
نظرات شما ( ۲ )



+ سردته ؟

- ن

+ خوابت میاد ؟

- ن

+ میتونم بغلت کنم به هر حال ؟

  • نویسنده ی عشق
  • جمعه ۱۳ اسفند ، ۰۳:۲۰ ق.ظ
  • بازدید : ۴۵
نظرات شما ( ۰ )


یه پسر فقط یه بار عاشق میشه ... فقط یه بار


  • نویسنده ی عشق
  • جمعه ۱۳ اسفند ، ۰۲:۴۰ ق.ظ
  • بازدید : ۵۲
نظرات شما ( ۰ )


تا بغض کنی درهم و بیچاره شود ...

مال داستاناس

در واقع ما هق هقمونم واسه کسی مهم نیست

  • نویسنده ی عشق
  • جمعه ۱۳ اسفند ، ۰۰:۱۷ ق.ظ
  • بازدید : ۶۲
نظرات شما ( ۲ )


+ من هنوز همون دیوونم =)

- برو تیمارستان

+ :)

  • نویسنده ی عشق
  • پنجشنبه ۱۲ اسفند ، ۲۲:۲۴ ب.ظ
  • بازدید : ۵۵
نظرات شما ( ۱ )


کچا دستتو گم کردم که پایان من اینجا شد ...

  • نویسنده ی عشق
  • پنجشنبه ۱۲ اسفند ، ۲۲:۱۷ ب.ظ
  • بازدید : ۴۳
نظرات شما ( ۰ )