صبحِ پنج شنبه است...

هِی گوشی را چِک میکنم

که ساعت چند کجا باشم؟!

که رنگ پیراهنت را تعیین کنم... .

که صبحم را به خیر کنی!

عیبی ندارد هیچ نگو... .

آنچه عوض دارد گِله ندارد!

آنچه صبح را بر من آشفته کرده.. .

غروب که بشود دلتنگت میکند!

غروب که بشود.. .

هِی از پنجره خیابان را نگاه میکنی

غروب که بشود... .

عطر نرگس در سَرَت میپیچد

غروب که بشود... .

.

.

پنج شنبه است و اصلا حواست نیست

و اصلا حواست پَرت است!

#علی_سلطانی 


  • نویسنده ی عشق
  • جمعه ۱ ارديبهشت ، ۱۳:۲۱ ب.ظ
  • عاشقانه
  • بازدید : ۲۷
نظرات شما ( ۱ )