گر چه چون موج مرا شوق ز خود رستن بود

موج موج دل مـــن تشـــنه پیوســتن بــود

 

یک دم آرام ندیـدم دل خـود را همـه عمــر

بس که هر لحظه به صد حادثه آبستن بود

 

خواستم از تو به غیر از تو نخواهم اما

خواستنها همه موقوف توانستن بود

 

کاش از روز ازل هیــچ نمی دانستـــم

که هبوط ابدم از پی دانستن بود

 

چشم تا باز کنم فرصت دیدار گذشت

همه طول سفر یک چمدان بستن بود

 

قیصر امین پور

نظرات شما ( ۷ )

صفحات دیگر