فازسنگین
دختر با نا امیدی و عصبانیت

به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد...

کاملا از او نا امید شده بود

از کسی که انقدر دوستش داشت

و فکر می کرد که او هم دوستش دارد

ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت

دختر را تنها گذاشت

از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود

همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر!!!


چشمهایش همیشه به دری بود

که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود ...

حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود

که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد

ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود

یا جوابهای بی سر و ته که

خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت!!!

تحمل دختر تمام شده بود

به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند

به او گفت که از زندگی اش خارج شود...

به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود

با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود!

دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد!!!

زانوهای پسر لحظه ای سست شد

و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود

ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود

و پسر را برای همیشه ترک کرده بود . . .


دختر با خود فکر می کرد

که چه دنیای عجیبی است

در این دنیا که ادمهایی مثل آن غریبه پیدا می شوند

که کلیه اش را مجانی اهدا می کند

بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد

و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش!

در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود

و خونهایی را که از پهلویش می امدپاک می کرد و

پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود!!!

او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند

ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید که او عاشق واقعی است...

تعداد نظرات این پست ۸ است ...

۲۸ مرداد ۹۵ ، ۰۲:۳۵
Kicsit macerás, de nagyon finom. A főtt gesztenye készítése : a gesztenye külső kemény héját jó éles késsel lehámozom. A vízbe 1 vauokiáscnlrit teszek, amikor félig megfőtt, leöntöm a sötét színű levét, forró vizet öntök rá, így főzöm tovább 1 vaniliás cukorral, amig puha nem lesz. Imádom a gesztenyét, de a héjában lévő csersavtól a gyomrom mindig égett. Ezzel az eljárással semmi bajom, és a vékony bőrt könnyebben lehet lehúzni.
کاش وقتی کسی تمام احساس واقعیشو بهمون گفت
و 
دلش رو به غرورش ترجیح داد
هر دوتا شو نشکنیم...


۱۵ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۵۵
عالی بود :)
:) تشکر :)
۱۴ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۰۰
وب زیبایی دارین .... ممنون میشم به من سر بزنید .... 

 دنبال شدید ... 
همچنین :)
۱۴ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۱
غمناک بود
متاسفانه:(
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۰۱
عااااخیییی
دنبال میشی :)
ممنون که اومدی:)
مچکرمممم :)))
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۴۱
:((((((((((((((((((((((((((((((((
کاش تنهاش نمیذاشت :(
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۵۵
...
....
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۰۶
دنبال میشی عزیزم
مچکرم :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">